اتاق صفری بیزار

تنفر شاید زشت ترین واژه ی دنیا

+ صفر...

 

روبروی مانیتور نشسته ام.روی صندلی ساکت و سرد اتاق.تنها صندلی ساکن خانه. تنها نشسته ام و فکر میکنم.فکر میکنم به یک عدد. عددی که زندگی ام را مدیون اویم.صفری بزرگ و تو خالی.عددی که به من یاد داد رود زندگی هنوز هم جاریست.رودی که میخواهد به اقیانوس بریزد.

 

وقتی دلتنگ شدی.وقتی دلتنگ میشوم می اییم پشت همین صفحه. همین مانیتور. این قرارمان باشد.میدانم ان دور ها کسی است که صدایم را میشنود.نگاهم را میبیند. کسی که شبیه من است. خود من است.صفری سفید و ساکن...

نویسنده : منتظر ; ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٤ امرداد ۱۳۸٩